خانه صنعت و معدن استان تهران
Send
خانه > اخبار تصویری > بررسی اقتصاد سینما

بررسی اقتصاد سینما

اقتصاد هر کشور را باید یک کل به هم پیوسته دانست.به عبارتی برای اینکه یک کشور اقتصاد پویایی داشته باشد، باید در تمام بخش ها و زیربخشها با رشد و شکوفایی روبرو شود.به نظر می رسد که حوزه های بسیاری در اقتصاد کشور ما نادیده گرفته شده است. به بهانه روز سینما به اقتصاد سینما پرداخته ایم.لازمه بررسی سینما به عنوان بخشی از اقتصاد آن است که بدانیم سینما در دسته بندی کالاها چه نوع کالایی در نظر گرفته می‌شود. در یک دسته بندی کلی کالاها به کالاهای عمومی و خصوصی تقسیم می‌شوند. در این نوشتار قصد داریم به اختصار سینما را به عنوان یک کالای عمومی بررسی کنیم

کالای عمومی که گاهی از آن به نام کالای جمعی (CollectiveGood) یا کالای اجتماعی (Social Good) یاد می‌شود، کالایی است که همه از مصرف آن منتفع می‌شوند. به این معنی که مصرف هر فرد، سبب کاهش مصرف سایرین از آن نمی‌شود. پارک، اتوبوس، امنیت و …، نمونه‌هایی از کالای عمومی هستند. کالای عمومی با وجودی که برای بسیاری از شهروندان ضروری است، اما بازار و بخش خصوصی، انگیزه کافی برای تولید آن ندارند؛ چرا که ماهیت این نوع کالاها به گونه‌ای است که افراد پس از ساخته شدن، حاضر نیستند قیمت آن‌را بپردازند.
ویژگی‌های کالای عمومی:

برای کالای عمومی دو ویژگی ذکر می‌شود که آن‌را از کالای خصوصی متمایز می‌سازد:
رقابت‌ناپذیری:

منظور از رقابت ناپذیری در کالاهای عمومی این است که وقتی این کالاها ارائه می­شود، ورود فرد جدید، رقیب فرد قبلی محسوب نمی‌گردد. اما در کالای خصوصی ورود فرد جدید با مصرف مقدار خاصی از کالا، به نحوی رقیب بقیه محسوب می­شود. به‌عنوان مثال، استفاده از لباس تولیدی، باعث کم شدن عرضه برای دیگران خواهد شد؛ اما وارد شدن فرد به یک پارک عمومی قبل از پر شدن ظرفیت، مشکلی برای دیگران به‌وجود نمی‌آورد

در سینما تمام ریسک عملیاتی طی یک دوره سه تا شش ماهه است و بعد از تولید فیلم ریسک عملیاتی آن صفر خواهد شد و وارد ریسک توزیع و فروش می‌شود. این کالا در یک دوره کوتاه مدت انباشت سرمایه دارد
استثناناپذیری:

یک فرق اساسی بین کالاهای خصوصی و عمومی امکان یا عدم امکان محروم‌سازی دیگران از کالای مورد نظر است. یعنی پس از تهیه و عرضه کالای عمومی، هیچ فردی را نمی‌توان از مصرف آن بازداشت. در مورد کالای خصوصی، مالک آن‌ها می‌تواند ادعای استفاده انحصاری کند و لذا استفاده و کسب مطلوبیت مربوط به آن‌ها را منحصراً در اختیار داشته باشد؛ اما ممکن است در مورد کالای عمومی در همه سطوح به‌راحتی نتوان چنین انحصاری ایجاد کرد؛ برای همین گفته می‌شود کالای عمومی استثناناپذیر است.

مهم‌ترین ویژگی سینما با فرض عمومی بودن، پیامد خارجی آن است. به عنوان یک بخش از اقتصاد و فرهنگ، با کالایی روبه‌رو هستیم که برای خرید بلیط سینما حتی شاهد قتل نیز بوده‌ایم. یعنی پیامد خارجی آن از رابطه‌ای که بین هزینه نهایی و فایده نهایی فیلم وجود دارد بیشتر است و فیلم‌ساز از آن نفع یا ضرر می‌برد از طرف دیگر سینما می‌تواند انسان‌ساز باشد. به عبارتی این کالا، پیامد خارجی فراوانی دارد.
ویژگی های خاص سینما:

از طرف دیگر، می‌توان ویژگی‌هایی را درباره سینما بیان کرد که به دلیل خاصیت ذاتی هنر هفتم با دیگر کالاهای عمومی متفاوت است. در خصوص این کالا باید بهای استفاده را بپردازیم که باعث ایجاد ویژگی خاص می‌شود و آن را از دیگر کالاها متمایز می‌کند. مثلا هنگام خرید انواع کالاها ابتدا آن را مشاهده و بعد انتخاب می‌کنیم. اما در سینما این امکان وجود ندارد که فیلم را ببینیم و بعد بهای آن را بپردازیم. از دیگر ویژگی‌های اقتصادی سینما این است که سهم هزینه‌های ثابت نسبت به هزینه‌های متغیر در تولید کالا در مقایسه با کالاهای صنعتی و کشاورزی متفاوت است. در پروسه تولید فیلم، هزینه‌ها مربوط به دوره پیش تولید، دوره تولید و دوره کوتاه بعد از تولید است که بعد از این سه دوره، فیلم تهیه می‌شود و پس از آن بحث عرضه کالای فیلم مطرح می‌شود. در واقع سهم اصلی هزینه‌های یک فیلم هزینه ثابت آن است. در حالیکه در پروسه تولید کالاهای صنعتی، هزینه‌های ثابت، سهم بسیار کمی را در تولید دارند و هزینه‌های متغیر سهم بیشتری را به خود اختصاص می‌دهند در صورتیکه در سینما، هزینه‌های ثابت بیشترین سهم را دارند.

از طرف دیگر، در هنر نمی‌توان رابطه یک به یک و مستقیم بین نهاده‌ها و ستانده‌ها برقرار کرد. در حالی که در تولید دیگر کالاها می‌توان یک رابطه یک به یک بین نهاده و ستانده برقرار کرد که به صورت کمی هم قابل ارزیابی است ولی در مورد فیلم این‌گونه نیست. یک فیلم ممکن است ده‌ها برابر هزینه تولید فروش داشته باشد و یا با شکست تجاری مواجه گردد. حتی بررسی فیلم‌های هالیوودی نشان می‌دهد ضمن اینکه آن‌ها تخمین‌هایی در مورد توابع تقاضا دارند اما همواره برای این توابع درجه نااطمینانی بالایی هم در نظر می‌گیرند.

ویژگی دیگر سینما غیر همگن بودن آن است. وقتی صحبت از کالای عمومی می‌کنیم این تصور ایجاد می‌شود که نقش دولت هم در عرضه و هم در تقاضا باید بسیار پررنگ باشد و یا حتی دولت باید متولی تولید کالاهای عمومی گردد ولی کالاهایی مثل سینما وضعیت متفاوتی دارند. زیرا در سینما بیشتر بخش خصوصی فعالیت دارد و به آن به عنوان کالاهای اقتصادی و نه هنری نگاه می‌شود اما در تمام دنیا هر زمانی که بخش دولتی در این عرصه فعالیت بیشتری داشته باشد سینما بالندگی بیشتری دارد. لذا نقش دولت در تولید کالاهای فرهنگی صرفاً سیاست‌گذاری است اما نقش آن بسیار پررنگ است.

مسئله مهم دیگر رابطه بین ریسک و سرمایه‌گذاری است. مثلا در تولید کالایی مانند بیسکویت بعد از سرمایه‌گذاری اولیه در پروسه تولید مرتباً یک گردش سرمایه داریم. یعنی به طور مرتب باید مواد اولیه در پروسه تولید به کار گرفته شود و کالای نهایی به فروش برود، همیشه در تمام طول دوره تولید، یک ریسک عملیاتی داریم و بعد از آن هم یک ریسک در مرحله توزیع و فروش داریم. اما در سینما تمام ریسک عملیاتی طی یک دوره سه تا شش ماهه است و بعد از تولید فیلم ریسک عملیاتی آن صفر خواهد شد و وارد ریسک توزیع و فروش می‌شود

یک فرق اساسی بین کالاهای خصوصی و عمومی امکان یا عدم امکان محروم‌سازی دیگران از کالای مورد نظر است. یعنی پس از تهیه و عرضه کالای عمومی، هیچ فردی را نمی‌توان از مصرف آن بازداشت

تمایزات و اشتراکات سینما با کالاهای صنعتی و حتی با دیگر کالاهای هنری هم حائز اهمیت است. وقتی از اقتصاد هنر بحث می‌کنیم به دو جهت برای تولید ارزش قائل هستیم:

۱.تولید ارزش از طریق جریان سرمایه

۲.تولید ارزش از طریق انباشت سرمایه

سینما جزو کالاهایی است که ویژگی مشترک دارد. این کالا در یک دوره کوتاه مدت انباشت سرمایه دارد اما در مرحله هزینه‌های ریسک تولید، صفر می‌شود و بعد از آن جریان سرمایه است که ارزش اقتصادی ایجاد می‌کند.

نکته قابل ذکر درباره تقاضا برای سینما این است که تلویزیون جانشین بسیار قوی سینما است که بر اساس اطلاعات مرکز آمار و بانک مرکزی در سال ۱۳۵۵ مجموعاً ۶۱۵۳ ساعت برنامه تلویزیونی پخش شد و این میزان در سال ۱۳۸۰ به ۳۱ هزار ساعت افزایش پیدا کرد که رشد ۵ برابری نشان می‌دهد.نکته دیگر اینکه تلویزیون سه ویژگی آسان بودن، در دسترس بودن و رایگان بودن را دارد، پس به سادگی می‌تواند بر تقاضای سینما اثر بگذارد. وسعت منطقه شهری و تعداد سالن‌های سینمای در دسترس، میزان درآمد سرانه و بلیت سینما عوامل مهم دیگری هستند که می‌توانند بر تقاضای سینما تاثیرگذار باشند.

ذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که باید نگاه صنعت سینما از یک نگاه بخشی و صرف سودآوری وسیع‌تر شده و به نقش کلی سینما به عنوان کالای عمومی اثرگذار توجه شود. از طرف دیگر سیاست گذاران اقتصادی باید با توجه به سینما به عنوان مؤلفه مهم فرهنگی در شکوفایی این صنعت مهم بکوشند. و از این طریق بستر مناسبی برای صادرات آثار فرهنگی فراهم کنند و زمینه معرفی فرهنگ غنی ایرانی اسلامی کشور را ایجاد نمایند .
اقتصاد سینما و مسائل آن در ایران:

با فرض اینکه سینما کالایی عمومی است به بررسی ویژگی‌های اقتصادی سینما می‌پردازیم.

مهم‌ترین ویژگی سینما با فرض عمومی بودن، پیامد خارجی آن است. به عنوان یک بخش از اقتصاد و فرهنگ، با کالایی روبه‌رو هستیم که برای خرید بلیط سینما حتی شاهد قتل نیز بوده‌ایم. یعنی پیامد خارجی آن از رابطه‌ای که بین هزینه نهایی و فایده نهایی فیلم وجود دارد بیشتر است و فیلمساز از آن نفع یا ضرر می‌برد از طرف دیگر سینما می‌تواند انسان‌ساز باشد. به عبارتی این کالا، پیامد خارجی فراوانی دارد.

سینما یک کالای، عمومی است که مصرف‌کنندگان باید بهای آن را بپردازند. هنگامی که از سینما به عنوان سالن صحبت می‌کنیم بحث ازدحام مطرح می‌شود درواقع کالای عمومی است که از آن به عنوان کالای باشگاهی نیز یاد می‌کنیم.

با توجه به اینکه کالاهای عمومی طیف گسترده‌ای دارند، از جمله شبکه‌ راه‌ها، نیروگاه‌ها و آموزش‌ها، ورزش و … برخی از کالاهای عمومی به دلیل ویژگی خاص رقابت‌پذیر هستند و این وضعیت ما را با پدیده ازدحام مانند صف‌های سینما مواجه می‌کند.

از طرف دیگر، در خصوص این کالا باید بهای استفاده را بپردازیم که باعث ایجاد ویژگی خاص می‌شود و آن را از دیگر کالاها متمایز می‌کند. مثلا هنگام خرید انواع کالاها ابتدا آن را مشاهده و بعد انتخاب می‌کنیم. اما در سینما این امکان وجود ندارد که فیلم را ببینیم و بعد بهای آن را بپردازیم. از دیگر ویژگی‌های اقتصادی سینما این است که سهم هزینه‌های ثابت نسبت به هزینه‌های متغیر در تولید کالا در مقایسه با کالاهای صنعتی و کشاورزی متفاوت است. در پروسه تولید فیلم، هزینه‌ها مربوط به دوره پیش تولید، دوره تولید و دوره کوتاه بعد از تولید است که بعد از این سه دوره، فیلم تهیه می‌شود و پس از آن بحث عرضه کالای فیلم مطرح می‌شود. درواقع سهم اصلی هزینه‌های یک فیلم هزینه‌ ثابت آن است. در حالیکه در پروسه تولید کالاهای صنعتی، هزینه‌های ثابت، سهم بسیار کمی را در تولید دارند و هزینه‌های متغیر سهم بیشتری را به خود اختصاص می‌دهند در صورتیکه در سینما، هزینه‌های ثابت بیشترین سهم را دارند.

از طرف دیگر، در هنر نمی‌توان رابطه یک به یک و مستقیم بین نهاده‌ها‌ و ستانده‌ها برقرار کرد. در حالی که در تولید دیگر کالاها می‌توان یک رابطه یک به یک بین نهاده و ستانده برقرار کرد که به صورت کمی هم قابل ارزیابی است ولی در مورد فیلم این‌گونه نیست. یک فیلم ممکن است ده‌ها برابر هزینه تولید فروش داشته باشد و یا با شکست تجاری مواجه گردد. حتی بررسی فیلم‌های هالیوودی نشان می‌دهد ضمن اینکه آنها تخمین‌هایی در مورد توابع تقاضا دارند اما همواره برای این توابع درجه نااطمینانی بالایی هم در نظر می‌گیرند.

ویژگی دیگر سینما غیرهمگن بودن آن است. وقتی صحبت از کالای عمومی می‌کنیم این تصور ایجاد می‌شود که نقش دولت هم در عرضه و هم در تقاضا باید بسیار پررنگ باشد و یا حتی دولت باید متولی تولید کالاهای عمومی گردد ولی کالاهای باشگاهی، مثل سینما وضعیت متفاوتی دارند. زیرا در سینما بیشتر بخش خصوصی فعالیت دارد و به آن به عنوان کالاهای اقتصادی و نه هنری نگاه می‌شود اما در تمام دنیا هر زمانی که بخش دولتی در این عرصه فعالیت بیشتری داشته باشد سینما بالندگی بیشتری دارد. لذا نقش دولت در تولید کالاهای فرهنگی صرفا سیاست‌گذاری است اما نقش آن بسیار پررنگ است.

مسئله مهم دیگر رابطه بین ریسک و سرمایه‌گذاری است. مثلا در تولید کالایی مانند بیسکویت بعد از سرمایه‌گذاری اولیه در پروسه تولید مرتباً یک گردش سرمایه داریم. یعنی به طور مرتب باید مواد اولیه در پروسه تولید به کار گرفته شود و کالای نهایی به فروش رود همیشه در تمام طول دوره تولید، یک ریسک عملیاتی داریم و بعد از آن هم یک ریسک در مرحله توزیع و فروش داریم. اما در سینما تمام ریسک عملیاتی طی یک دوره سه تا شش ماهه است و بعد از تولید فیلم ریسک عملیاتی آن صفر خواهد شد و وارد ریسک توزیع و فروش می‌شود.

تمایزات و اشتراکات سینما با کالاهای صنعتی و حتی با دیگر کالاهای هنری هم حائز اهمیت است. وقتی از اقتصاد هنر بحث می‌کنیم به دو جهت برای تولید ارزش قائل هستیم: ۱- تولید ارزش از طریق جریان سرمایه، ۲- تولید ارزش از طریق انباشت سرمایه.

مثلاً مبنای قیمت‌گذاری برای یک مجسمه علاوه بر مهارت و معروفیت پیکرتراش، مدت زمان و هزینه‌ای است که صرف تولید مجسمه می‌شود. درواقع مبنای ارزش از طریق انباشت سرمایه‌ای است که در طول مدت طولانی شکل گرفته و در مجسمه ظهور یافته است. اما یک کاست موسیقی به عنوان یک اثر هنری ارزش اقتصادی دارد و بعد از تکثیر و توزیع هم ارزش اقتصادی دیگری دارد که از طریق جریان سرمایه است.

سینما جزو کالاهایی است که ویژگی مشترک دارد. این کالا در یک دوره کوتاه مدت انباشت سرمایه دارد اما در مرحله هزینه‌های ریسک تولید، صفر می‌شود و بعد از آن جریان سرمایه است که ارزش اقتصادی ایجاد می‌کند. شاید بی‌اغراق نباشد که سینما را به عنوان یک کامل کننده تمام هنرها بدانیم. زیرا از تمام هنرها، ویژگی‌هایی را به عاریه گرفته و طبیعتاً در بخش اقتصادی هم ترکیبی از عوامل را در خود دارد. در اینجا وارد بخش یک تحقیق میدانی در مورد سینمای ایران در دوره ۱۳۸۰-۱۳۵۵ در تهران می‌شویم. در سال ۱۳۵۵ هر تهرانی به طور متوسط ۸/۱۰ بار سینما رفته است. در سال ۱۳۸۰ جمعیت تهران ۲ تا ۳ برابر شد اما به طور سرانه ۸/۰ بار تهرانی‌ها به سینما رفتند. در سال ۱۳۵۵ ضریب بهره‌وری سینما در تهران ۳۴ درصد بود اما در سال ۱۳۸۰ به ۷/۹ درصد کاهش یافت. اما سئوال این است که چرا باید با این چنین پدیده‌ای مواجه شویم؟

در سال ۱۳۵۰ که فیلم گنج قارون اکران شد که جمعیت ۳/۴ میلیون نفری تهران ۳۴ میلیون بار این فیلم را دیدند. در سال ۱۳۷۷ فیلم کلاه قرمزی توانست ۳ میلیون نفر را در تهران به سوی خود بکشاند. در سال ۱۳۵۵ در کل ایران، ۵۸ میلیون نفر، ۵۸ میلیون بار سینما رفتند. در سال ۱۳۵۷ این تعداد به ۸/۲۵ میلیون بار و در سال ۱۳۶۰ به ۱۳ میلیون بار کاهش یافت. اما در سال ۶۴ به ۲۵ میلیون بار و در سال ۶۵ به ۸/۲۷ میلیون افزایش یافت. مجموعه عواملی که در تقاضای سینمای ایران مؤثر بودند به دو گروه عوامل اقتصادی و عوامل غیراقتصادی تقسیم می‌شوند.
عوامل غیراقتصادی:

در سال ۱۳۸۰-۱۳۵۵ با یک سری متغیرهای غیراقتصادی مانند تعداد دانشجویان، ساعات پخش برنامه‌های تلویزیونی، تیراژ و عناوین کتاب‌ها، تعداد نشریات، کامپیوتر و اینترنت و شبکه‌های ماهواره‌ای مواجه هستیم.

بنابراین یکی از دلایل کاهش تقاضا در کل کشور به خصوص در تهران وجود جانشین‌های بسیار قوی و ارتباط متغیرهای مکمل هستند. از طرف دیگر با بررسی‌های صورت گرفته در تهران ۷۷ درصد مخاطبین سینما دیپلم و زیر دیپلم هستند و فقط ۲۱ درصد لیسانس به بالا هستند.

باید یادآور شد قبل از انقلاب سینمای ایران سینمای توده‌ای‌و عام‌ بود اما بعد از انقلاب سینما به سینمای نخبگان و خواص تبدیل شد و به اوقات فراغت اضافه شد.

در سال ۱۳۵۵ در تهران تعداد دانشجویان ۸۷ هزار بود اما در سال ۱۳۸۰ این تعداد به ۳۳۰ هزار دانشجو افزایش یافت. به عبارت دیگر، یکی از مخاطبین سینما یعنی جمعیت دانشجویان، رشد بسیار زیادی داشته است. وقتی از سینما به عنوان کالای عمومی بحث می‌کنیم سینما در شاخه اوقات فراغت قرار می‌گیرد. بنابراین اگر فرض را بر این بگذاریم که یک شخص ۸ ساعت بخوابد، ۸ ساعت کار کند و ۸ ساعت هم را به اوقات فراغت اختصاص می‌دهد سینما در این چارچوب قرار می‌گیرد.

اما هر کسی که هزینه فرصت بالاتری دارد باید اوقات فراغت کمتری نیز داشته باشد. پس کمتر هم می‌تواند از کالاهای مربوط در این زمینه استفاده کند. دانشجویان در گروهی هستند که هزینه فرصت بالایی ندارند و اوقات فراغت بیشتری دارند. در این دوره تعداد دانشجویان افزایش یافته که طبیعتاً باعث استفاده بیشتر از سینما می‌شود. از طرف دیگر یکی از کالاهای مکمل دانشجویان نشریات و کتاب است که در سال ۱۳۵۵ در تهران ۱۹۶ عنوان نشریه منتشر می‌شد اما در سال ۱۳۸۰ به ۱۱۵۰ عنوان افزایش یافت. در سال ۱۳۵۵ حدود ۲۸۹۱ عنوان کتاب با تیراژ ۹ میلیون و ۶۳۰ هزار منتشر شد که در سال ۱۳۸۰ این تعداد به ۱۵ هزار عنوان با ۸۴ میلیون تیراژ افزایش یافت. پس نشریات و کتاب به عنوان کالای جانشین سینما که به عنوان عامل کاهنده در استفاده از سینما، رشد زیادی داشته است.

تلویزیون هم جانشین بسیار قوی سینما است که براساس اطلاعات مرکز آمار و بانک مرکزی در سال ۱۳۵۵ مجموعاً ۶۱۵۳ ساعت برنامه تلویزیونی پخش شد و این میزان در سال ۱۳۸۰ به ۳۱ هزار ساعت افزایش پیدا کرد که رشد ۵ برابری نشان می‌دهد.

نکته دیگر اینکه تلویزیون سه ویژگی آسان بودن، در دسترس بودن و رایگان دارد. از دهه ۷۰ هم پخش برنامه‌های ماهواره‌ای به آن اضافه شد. همچنین ۷۵ درصد خانواده‌های تهرانی دارای ویدئو را هم باید به این مجموعه اضافه کرد. ۸/۹۸ درصد خانواده‌های ایرانی تلویزیون دارند که کالای عمومی رایگان است. از دهه ۷۰ به بعد استفاده از کامپیوتر و اینترنت نیز فراگیر شد و بیش از ۵۰۰ هزار خانه کامپیوتر وجود دارد و استفاده خانگی از کامپیوتر صورت می‌گیرد که کامپیوتر خانگی هم به عنوان کالای فراغت شناخته می‌شود.
متغیرهای اقتصادی:

اولین متغیر اقتصادی در تقاضای سینما درآمد سرانه است. از سال ۱۳۵۵ GNP واقعی ۱۰۷۰ میلیارد ریال بود که در سال ۸۰ به ۱۴۸۰۰ میلیارد ریال افزایش یافت. در طول این دوره تقریباً جمعیت دو برابر شد، ولی درآمد واقعی ۳۸ درصد افزایش پیدا کرد. به عبارت دیگر درآمد واقعی افراد نسبت به سال ۵۰ حدود ۴۰ درصد کاهش یافت. (ثروت کشور چین در طول این دوره ۶ برابر شده است)

اگر یک خانوار بخواهد سطح استاندارد زندگی را در حد سال ۱۳۵۵ حفظ کند باید ۴۰ درصد کاهش درآمد سرانه‌ را با کار بیشتر جبران نماید، یعنی در سال ۸۰ باید ۴۰ درصد بیشتر کار می‌کرد و فردی که در روز ۸ ساعت کار می‌کرد باید ۲/۱۱ ساعت کار کند و اگر ۸ ساعت می‌خوابید آن مقدار اضافه کاری یعنی ۲/۴ ساعت را باید از اوقات فراغت خود بردارد. پس به طور میانگین اوقات فراغت به ۸/۳ ساعت کاهش یافت.

متغیر بعدی، قیمت بلیط است. یعنی هر دوره‌ای که هر شهروندی ۲/۱۱ ساعت کار می‌کند باید بلیط سینما را هم خریداری کند. در دوره ۸۰-۵۵ قیمت بلیط از ۳۳ ریال به ۴۴۷۲ ریال افزایش یافت. پس در سال ۸۰ با ۴۱ درصد افزایش قیمت بلیط روبه‌رو بوده‌ایم و اگر آن را با افزایش سطح عمومی قیمت مقایسه کنیم، مشاهده می‌کنیم که در این دوره قیمت‌های جاری به طور متوسط ۹۱ برابر افزایش یافته است. در حالیکه قیمت بلیط سینما ۱۳۲ برابر افزایش داشته است. پس در شرایطی بلیط سینما خریداری می‌کنیم که اوقات فراغت و درآمد سرانه ۴۰ درصد کاهش دارند، ولی بلیط سینما ۴۰ درصد گران‌تر خریداری می‌شود. یعنی با کالایی روبه‌رو هستیم که به لحاظ ذهنی برای ما ارزش گذشته را ندارد.

در سال ۵۵ سهم کالای اوقات فراغت از سبد مصرفی خانوار معادل ۹ درصد بوده است که از این ۹ درصد، ۳ درصد متعلق به سینما بوده است. در سال ۸۰ سهم اوقات فراغت به ۵/۳ درصد افزایش یافته است یعنی ۴ برابر شده ولی فقط ۶/۱ درصد متعلق به سینما است یعنی سهم سینما به سبد اوقات فراغت کاهش یافته است.

اولین سئوالی که مطرح می‌شود این است که ادعا این بود که اوقات فراغت کاهش یافته پس چرا باید هزینه تفریح، تحصیل و اوقات فراغت ۵/۳ برابر شود؟ بررسی‌ها نشان می‌دهد که مهم‌ترین هزینه سبد تفریح و اوقات فراغت هزینه‌های مربوط به آموزش و پرورش است، هزینه‌هایی که جز هزینه‌های ضروری خانوار محسوب می‌شود. به دلیل اینکه سطح عمومی سواد در هرم سنی تعداد دانش‌آموزان افزایش پیدا کرده‌اند و در نتیجه هزینه آنها نیز افزایش یافته‌است و این هزینه‌ها باعث افزایش سهم کالای فراغت به ۵/۳ درصد شده است و از طرف دیگر در سبد کالای فراغت برای خانواری که با کاهش درآمد ۴۰ درصدی مواجه است سینما کالایی غیرضروری تشخیص داده شده و به کاهش یافته است.

از دیگر متغیرهای اقتصادی، وسعت منطقه شهری است. در سال ۵۵ وسعت محدوده شهری تهران ۴۵ هزار هکتار بود. در سال ۸۰ این میزان به ۷۰ هزار هکتار هکتار افزایش یافت. در شهر تهران در سال ۵۵ حدود ۱۱۲ سالن سینما وجود داشت که تقریباً بخش عمده این سالن‌ها در منطقه ۴ متمرکز بود. در طول این دوره ۲۰ ساله به خصوص بعد از انقلاب، سیل مهاجرت از شهرهای دیگر به سمت تهران بود و به دلیل ازدحام زیاد، جمعیت به سمت حاشیه‌ها نقل مکان کرد و بافت مرکزی شهر تهران به اطراف شهر منتقل شد که باعث افزایش هزینه فرصت گردید و در این روند منطقه مرکزی تهران تبدیل به منطقه تجاری و اداری می‌شد. پس اهالی تهران در صبح همه وارد منطقه‌مرکزی با هزینه فرصت بسیار بالا می‌شوند و فعالیت اقتصادی انجام می‌دهند و غروب این جمعیت، منطقه مرکزی را تخلیه می‌کنند و به حاشیه می‌روند بنابراین سینماهایی که در منطقه اصلی قرار دارند و ساعات کار آنها بعدازظهر است، خالی از جمعیت هستند. متعاقباً در اطراف تهران بزرگ، هیچ سینمایی ساخته نشده است پس افراد اوقات فراغت خود را با کالای جانشین تأمین می‌کنند. مثلاً به پارک محله‌خودشان می‌روند. چون یکی از ویژگی‌های کالای باشگاهی این است که مصرف به صورت محلی است. با بررسی اجمالی متوجه می‌شویم در ۴ منطقه تهران ۵۶ سینما وجود دارد. (در سال ۵۵، ۱۱۲ سینمای فعال در تهران به ۷۷ سینما در سال ۸۰ رسید)

شاخص دیگر فاصله‌شعاعی برای رسیدن به سینما است که نشان‌دهنده تراکم در مناطق شهری است. در منطقه ۱۲ هر ساکن برای رفتن به سینما باید ۱۱۵ متر مسافت طی کند. در صورتی که در ۹ منطقه دیگر که ۰۰۰/۱۲۰/۳ جمعیت دارد اصلاً سینما وجود ندارد. بالاترین تعداد سینماها در منطقه ۶ تهران با ۲۰ سینما است. تراکم جمعیت منطقه ۶، ۵/۱۱۶ نفر در هکتار است که هر نفر برای رسیدن به سینما باید ۱۶۷ متر مسافت را طی کند در حالیکه این مسافت در منطقه پنج حدود ۴ کیلومتر است.

اگر توزیع جغرافیایی سینماها را با شاخص‌های کیفی در نظر بگیریم،‌می‌بینیم سینمای ممتاز فقط در ۵ منطقه تهران وجود دارد و ضریب بهره‌برداری سینمای ممتاز۱۵ درصد است. بعد از سینمای ممتاز، سینمای درجه یک با ضریب بهره‌برداری ۶/۵ درصد است. یعنی ضریب کارایی سینمای ممتاز ۳ برابر سینمای درجه یک است. سینمای درجه دو ضریب کارایی ۷ درصد دارد که دلیل آن، قیمت بلیط‌ها است. متوسط قیمت بلیط در سینماهای ممتاز ۶۰۰ تومان و در سینماهای درجه دو ۳۰۰ تومان است که افراد با درآمد پایین یعنی عمدتاً جوانان ترجیح می‌دهند به سینمای درجه دو بروند. اما ضریب کارایی سینمای درجه سه، ۵۳/۶ درصد است.

در کل تهران و ایران، سینما دیگر جایگاه خود را ندارد و مردم مانند گذشته از آن استقبال نمی‌کنند و این امر باعث بروز بحران در سینمای ایران شده است. ادامه این روند منجر به حرفه سینماداری توجیه‌ناپذیر باشد و قادر به تأمین هزینه‌ها نباشد. قطعاً بسیاری از سینماها اکنون ورشکسته هستند و میانگین سینماهای کشور به لحاظ اقتصادی توجیه ندارند.

براساس نتایج به دست آمده، یکی از مهم‌ترین متغیرها، قیمت بلیط است که درصورت مانور قیمتی می‌توان انتظار داشت که تعداد مخاطبین افزایش یابد. این کار برای مخاطبین تهران در روز شنبه انجام شده که نتیجه کاملاً رضایت‌بخش بوده است. مشابه این کار به عنوان یک سیاست در تمام دنیا اجرا می‌شود. در سینمای آمریکا قیمت بلیط کاملاً پلکانی است. در روز اول تا هفته اول، قیمت بسیار بالاست. از هفته اول به بعد قیمت ۳۰ درصد کاهش می‌یابد و پس از مدتی براساس ساعات فعالیت سینما، قیمت تغییر می‌یابد. مثلاً در فرانسه که بالاترین میزان سوبسید در کل سینماهای دنیا را دارد تعدادی بلیط مخصوص بیکاران است و هر فرد که بیکاری می‌تواند به طور رایگان به سینما بیاید و صاحب سینما بهای آن را از دولت دریافت می‌کند.

از دیگر مسائلی که باید بپذیریم این است که وضع تهران مثل گذشته نیست پس الزاماً باید تعدادی سینماها تغییر کاربری دهند و در مناطقی که سینما وجود ندارد سینماهای جدید احداث شود. این پیشنهاد در قالب طرح به وزارت ارشاد ارائه شده است. درواقع مرجعی باید تشکیل شود که کار آن مکان‌سنجی سینماهای جدید را انجام دهد و سینماها به مکان‌هایی منتقل شوند که سینما ندارد.

همچنین میانگین صندلی در سینماهای ایران ۶۰۰ صندلی است در حالیکه در اروپا ۱۸۰ صندلی است به عبارت دیگر ابعاد اقتصادی سالن سینما در اروپا ۱۸۰ صندلی است اما طی این چند سال سالن‌های بزرگ را به دو یا سه سالن تبدیل کرده‌اند که باعث افزایش ضریب بهره‌وری می‌شود.

سیاست‌گذار باید بپذیرد سالن‌های سینما یکی از راه‌های عرضه فیلم است. در سایر مناطق دنیا روش‌های متفاوت زیادی برای کشف منابع مالی برای یک فیلم وجود دارد. علاوه بر شبکه‌های تلویزیونی، شبکه‌های ماهواره‌ای، ویدئویی، پخش فیلم در فرهنگسراها و نهایتاً فروش به شبکه‌های تلویزیونی داخلی و خارجی از راه‌های مختلف برای ایجاد منابع مالی است.

http://suize-choco.com/

همچنین ببینید

102331300570f5543b37b9

آگهی دعوت حضور در مجمع عمومی عادی سالیانه خانه صنعت، معدن و تجارت تهران

  بدینوسیله از کلیه اعضا محترم خانه صنعت، معدن و تجارت استان تهران دعوت به ...

4524088110-500x500

کتاب {{هفت عادت مردمان موثر}} اثر استفن آر کاوی

استفن آر کاوی استاد دانشگاه بریگهام یانگ در سال ۱۹۸۹ بود که کتابش با عنوان ...