با این حال، روسیه و آمریکا در حوزهها و مناطق دیگر هم دچار تنش هستند: اوکراین یکی دیگر از این حوزه هاست. روسیه مدافع تجزیه طلبان است و در مقابل، آمریکا هنوز تحریمهای روسیه بهدلیل این نزاع و ضمیمه کردن کریمه به خاک روسیه را برنداشته است.
روسیه از زمان ورود نظامی به سوریه دچار تنشهای جدی با واشنگتن شده است بهگونهای که برخی این اقدام را «سر شاخ شدن» با کاخ سفید نامیده اند. در دولت اوباما، آمریکا با محدودیت مواجه بود و این کشور مایل به مداخله نظامی در خاورمیانه نبود. ظاهرا اوباما عقب نشینی تدریجی از منطقه را در دستور کار خود قرار داده بود. روسیه از این خلأ بهوجودآمده استفاده کرد تا بار دیگر ردای ابرقدرتی بر تن کند و در عرصه جهانی عرض اندام کند. اما در این رابطه یک نگاه دیگر هم وجود دارد. روسیه تا پیش از فروپاشی امپراتوری شوروی در کسوت یک ابرقدرت حضوری جهانی داشت. در زمانهای که جهان به اقمار دو ابرقدرت تبدیل شده بودند کرملین خود را به مثابه «روم سوم» دنیای مسیحی و «کانون انقلاب جهانی» مینگریست گویی این کشور رسالت دارد تا با انقلاب جهانی خود قدرت را به دست «پرولتاریا» بسپارد.
زبیگنیو برژینسکی بر این باور است که دسامبر ۱۹۹۱ همه چیز را دگرگون کرد. فروپاشی شوروی نهتنها «روم سوم» جهان مسیحیت را از عرش به فرش رساند بلکه پرچم سرخی که بر فراز کرملین به اهتزاز در آمده بود نیز برداشته شد.این پرچم نماد یا نمایانگر «کانون انقلاب جهانی»ای بود که مسکو خود را پرچمدار آن میدانست.به زیر کشیده شدن این پرچم باعث شد تا هیمنه ابرقدرتی مسکو هم نقش بر آب شود و این کشور به یک قدرت دست چندم جهانی تنزل کند.
به همین دلیل، انفعال یا دست کم بیتوجهی اوباما به خاورمیانه بهانه لازم را به دست مسکو داد تا بار دیگر این کشور را بهعنوان قدرتی جهانی بالا بکشد. اما داشتن بزرگترین زرادخانه نظامی در جهان به معنای داشتن قدرت نیست. برژینسکی بر این باور است که وارد کردن روسیه به جرگه گروه ۸ نوعی حرمت نهادن به غرور ملی و اعتبار این کشور بود تا بتوان به این وسیله روسها را ترغیب کرد تا به تدریج وارد مرحله رشد اقتصادی و پا نهادن در مسیر سرمایه داری شوند. روسها اما از این گروه اخراج شدند تا به داشتن همان قدرت نظامی ببالند. اکنون روسیه نه یک ابر قدرت است و نه در دسته قدرتهای دسته اول جهانی جای میگیرد. این کشور فقط به یمن داشتن زرادخانه نظامی- هستهای در زمره قدرتها قرار گرفته است و این اوباما بود که به عمد یا به سهو، دانسته یا ندانسته بستر لازم برای حضور دیگر باره روسیه در عرصه جهانی را فراهم کرد.
به نظر میرسد اکنون روسیه و آمریکا تنها در یک زمینه اشتراک نظر دارند: خلع سلاح اتمی کرهشمالی و مهار این کشور. روسیه اگرچه توانست زمین بازی را در دوران اوباما از اوکراین به سوریه منتقل کند اما شرایط برای این کشور مهیا نیست که زمین بازی را از سوریه به جای دیگر منتقل کند. بنابراین، مسکو ترجیح میدهد که کشور دیگری در دسته دارندگان سلاح هستهای اضافه نشود تا انحصار این ابزار قدرت همچنان در دست کلوب دارندگان سلاح هستهای محفوظ باشد چه، این مساله میتواند اقتدار اتمی یا بازدارندگی اتمی چین و روسیه را در شبهجزیره زیرسوال ببرد. گفتوگوی تلفنی ترامپ- پوتین میتواند قفل بحران در شبهجزیره و در سوریه را تا حدی بگشاید. دستکم این است که بحران شدت نمییابد و از میزان تنشها تا حدی میکاهد. کاستن از تنش بستر لازم برای آغاز گفتوگو و تعامل را فراهم میسازد.
خانه صنعت، معدن و تجارت استان تهران