غنینژاد سپس به نفوذ ایدئولوژیهای سوسیالیستی در میان روشنفکران ایران در زمان پهلوی اول اشاره کرد و افزود: این رویکرد به مرور در میان نخبگان و آحاد جامعه غالب شد و در نهایت نهضت مشروطه که بهصورت صلح آمیز در ایران پا گرفته بود رو به تعطیلی موقت گذاشت و در ادامه شاهد آن بودیم که نهضت مشروطه با خشونت روبهرو شد و از آنجا به بعد گرفتاریها آغاز شد. گرفتاری بزرگ این بود که حکومت مرکزی تضعیف شد و با جنگ جهانی دوم هم ضعف حکومت مرکزی تشدید شد. همین امر منجر شد که جریان نهضت مشروطه وجهه دیگری پیدا کند و ایدههای ناسیونالیستی در ایران به مرور وجه غالب را پیدا کرد. البته این موضوع برای حفظ ایران لازم بود.
وی با طرح این سوال که چرا ایران به سمت خطرفروپاشی رفت؟گفت: یکی از گرفتاریهای بزرگ مربوط به تبلیغات بزرگ درباره جنگ طبقاتی بود که از سوی سوسیالیستها و چپها در کشور ایجاد شد. این جنگ، جنگ فقیر و غنی است که باعث ایجاد تفرقه و پیدایش جریانهای یاغی در کشور میشود. ایران گرایی در این شرایط در اولویت قرار گرفت و نوعی تمرکز گرایی دولتی در دستور کار قرار گرفت. بهطوری که برخی از مشروطه خواهان هم در آن دوره به دنبال دیکتاتور میگشتند. در چنین فضایی، حفظ ایران و اقتدار حکومت مرکزی به یک خواست ملی حتی از سوی آزادی خواهان تبدیل شد.
وی در ادامه گفت:«برآمدن رضا شاه، خواسته اکثریتی از نخبگان بود و البته اگر در آن مقطع، قدرت متمرکزی ایجاد نمیشد، کشور فرو میپاشید. رضاشاه، خلأ وجود ارتش و نیروی امنیتی قوی را احساس و به دلیل تهدیداتی که وجود داشت، ارتش را ایجاد کرد و بررسیها نشان میدهد که در طول سالهایی که رضا شاه در قدرت بود، بهطور میانگین، ۳۰ درصد از بودجه کشور به ارتش اختصاص مییافت. وی افزود: متاسفانه در آن شرایط اقتدار ملی کشور به اقتدار ارتش وابسته شده بود و البته در سال ۱۳۲۰ که کشور به اشغال درآمد، آن ارتش به سرعت فروپاشید. در واقع، ایدههای ناسیونالیستی و بیگانه ستیز در همان سالها در کشور شکل گرفت. گروهی بر این عقیده شدند که یک عده از بیگانگان نمیخواهند ایران پیشرفت کند. وی با بیان اینکه اشغال ایران، احساسات ناسیونالیستی را برانگیخت، افزود: از سوی دیگر نیز، گرایشهای سوسیالیستی از طریق حزب توده نیز در کشور ریشه دواند.
غنینژاد در ادامه، این گزاره را مطرح کرد که برخی اقدامات نظیر ملی شدن صنعت نفت، به تقویت روحیه بیگانهستیزی دامن زد و این تصور پدید آمد که همه گرفتاریهای کشور منشا بیرونی دارد و این برگرفته از نگرشهای ناسیونالیستی بوده است. هنوز هم این تفکر را در کشور شاهد هستیم. این اقتصاددان ادامه داد: تبعات توسعه این نگرشها در دوره پهلوی دوم نیز قابل مشاهده است و انقلاب سفید با ملی کردن جنگل ها، معادن و آبها از این جمله است. محمدرضاشاه بر این عقیده بود که صنایع زیربنایی از قبیل پتروشیمی و فولاد باید ملی شود و او بر این عقیده بود که بخشخصوصی عرق ملی ندارد و صرفا به دنبال منافع شخصی است. این تفکر بر دولتهای پس از انقلاب نیز حاکم بوده و دولتمردان تصور میکنند که بخشخصوصی صرفا در پی کسب منفعتهای فردی است.
وی با بیان اینکه شاه، واگذاری صنایع بزرگ به بخشخصوصی را زمینه ساز شکلگیری فئودالیسم صنعتی میدانست، افزود: به رغم آنکه اقتصاد در دوره پهلوی دوم، گرفتار اندیشههای ناسیونالیستی و تسلط دولت بود، بخشخصوصی در این دوران شکوفایی چشمگیری را تجربه کرد. رشد متوازن در دهه ۱۳۴۰ تا سالهای ابتدایی دهه ۱۳۵۰ ادامه یافت و نرخ رشد در این سالها، بالاتر از نرخ تورم در حرکت بود. وقوع این حالت در اقتصاد ایران بیسابقه بوده و به نظر میرسد، بیسابقه باقی بماند، بهطوری که نرخ رشد در سطح ۱۰ درصد بوده و نرخ تورم حدود ۴ درصد به ثبت رسیده است. وی با اشاره به آغاز تلاطمات اقتصادی از سال ۱۳۵۱ و ۱۳۵۲ ادامه داد: طی برنامه سوم توسعه اقتصادی در سالهای ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴، روندهای مشابه رشد اقتصادی دهه ۱۳۴۰ به وقوع پیوست، با این تفاوت که این بار نرخ تورم بالاتر از نرخ رشد قرار گرفته بود. شباهت آن از نظر یکنواختی این رشد بود.
خانه صنعت، معدن و تجارت استان تهران