خانه > اخبار > محمدرضا مرتضوی، رییس خانه صنعت و معدن استان تهران در گفت‌وگو با «اقتصاد سبز»: به‌دنبال تأسیس باشگاه قدرت نیستم/یکی از دلایلی که وارد اتاق بازرگانی نمی شوم این است که شغل من تربیت کادر است

محمدرضا مرتضوی، رییس خانه صنعت و معدن استان تهران در گفت‌وگو با «اقتصاد سبز»: به‌دنبال تأسیس باشگاه قدرت نیستم/یکی از دلایلی که وارد اتاق بازرگانی نمی شوم این است که شغل من تربیت کادر است

«در خانه صنعت و معدن به‌دنبال جوانان با استعداد و به‌دنبال بازکردن درهای کانون انجمن‌های صنفی غذایی به‌ داخل و خارج هستم. برخی‌ها قصد دارند باشگاه قدرت تأسیس کنند، اما من به‌دنبال این‌کار نیستم.» آنچه خواندید فرازهایی از صحبت‌های مهندس سید محمدرضا مرتضوی، رییس خانه صنعت و معدن استان تهران و رییس هیأت مدیره کانون انجمن‌های صنفی صنایع غذایی است.

فردی کاریزماتیک با سبقه‌ای منحصر به فرد در عرصه تولید و تشکل‌گرایی که صراحت لهجه و اقتدار او در کلام همواره مصاحبه‌های او را خواندنی و مصاحبت با وی را دلنشین می‌سازد.

آنچـه در پــی می‌آیدماحصل گفت‌وگوی خواندنی «اقتصاد سبز» با اوست.

با توجه به شرایط کنونی کشور، شما که از پیشکسوتان تولید و اشتغالزایی به‌شمار می‌روید؛ چه پیش‌بینی از آینده بازار دارید؟

بزرگترین مشکل در ۳ ماهه اخیر این است که هیچ تولیدکننده‌ای نمی‌تواند مدعی شود که به وضعیت پایدار و ثابتی رسیده و برهمین اساس قصد برنامه‌ریزی اقتصادی داشته باشد. نوسانات ارزی در یک هفته حدود ۱۰ درصد تغییر دارد که برای نرخ ارز رسمی کشور بسیار زیاد است و مانع برنامه‌ریزی برای داد و ستد می‌شود، از این‌رو متأسفانه یک دوره ۶ ماهه بدون برنامه‌ریزی را طی کرده‌ایم. هنگامی که بدون برنامه‌ریزی در تولید قدم برداشته شود، دارایی تولیدکننده به مرور کم خواهد شد؛ چرا که انبار قطعات و مواد اولیه یک تولیدکننده، سرمایه او است از سوی دیگر در صنعت غذا بر قیمت‌ها نیز نظارت می‌شود، علاوه بر این‌که امکان برنامه‌ریزی وجود ندارد، تولیدکننده مجبور است براساس کمترین قیمت محصول خود را بفروشد و بعد از فروش نیز نتواند جایگزینی برای آن پیدا کند. در واقع بخش تولید متحمل چند زیان به‌طور همزمان شده است: اولین زیان این است که امکان برنامه‌ریزی بلندمدت وجود ندارد. دومین زیان این‌که با توجه به این‌که ارزش پول ملی کم شده تولیدکننده‌ها (خصوصاً در صنعت غذایی) با کاهش سرمایه در گردش مواجه شده‌اند و به علت نظارت‌هایی که بر قیمت‌ها می‌شود، امکان افزایش قیمت نیز وجود ندارد.

به‌عنوان مثال در طی ۶ ماه گذشته صنعت لبنیات ۵ هزار و ۶۰۰ میلیارد تومان ضرر را متحمل شده است، چرا که قیمت شیرخام از یک هزار و ۲۰۰ تومان در ازای هر کیلوگرم به ۲ هزار و ۱۰۰ تومان رسیده است و صنایع بسته‌بندی نیز هم تقریباً ۴ برابر افزایش قیمت داشته و قیمت محصول نهایی بین ۷۰ تا ۱۲۰ درصد افزایش قیمت داشته است و بزرگان صنعت لبنیات مدعی زیان ۵ هزار و ۶۰۰ میلیارد تومانی هستند.

در این شرایط اگر ۲۵ هزار تن شیرخشک وارد و در اختیار صنایع لبنی قرار داده می‌شد، صنعت لبنیات متحمل این ضرر نمی‌شد، قیمت‌ها افزایش نمی‌یافت و تمام ظرفیت کارخانه‌ها قابل استفاده بود.

 

بـــه اعتقـــــاد وزارت جهادکشاورزی اگر شیرخشک وارد کشور می‌شد دامداران دچار زیان می‌شدند، شما در این خصوص چه نظری دارید؟

خیر، با وارات ۲۵ هزار تن شیرخشک دامداران لطمه نمی‌خورند، چرا که وزارت کشاورزی مدعی است ۱۰ میلیون تن تولید دارد و از طرف دیگر مقدار زیادی شیرخشک نیز صادر شده است.

براساس طرز فکر «دکتر روحانی» قرار بر این بود که بخشی از کارها از دولت گرفته و توسط مردم و بخش خصوصی انجام شود که این اتفاق نیفتاد و هر آنچه در دولت یازدهم از لحاظ سیاسی و اجتماعی پیشرفت داشتیم، در دولت دوازدهم روند بالعکس شد.

زمانی‌که دولت یازدهم شروع به کار کرد تحریم‌‌ها توسط آمریکا و اروپا اعمال می‌شد لذا دولتی نبود که با تحریم بیگانه باشد، اما با مذاکره توانست نرخ تورم را کاهش دهد و نرخ ارز را که روند افزایشی داشت کنترل کند و بخش عمد‌ه‌ای از اختیارات به بخش خصوصی واگذار شد، اما در دولت دوازدهم همه آنچه توسط مردم و بخش خصوصی انجام شده بود، از بین رفت.

 

اتفاق عجیبی که در طی این مدت افتاد این بود که با بالا رفتن قیمت دلار، تمام کالاها نیز با افزایش قیمت ناگهانی مواجه شدند، اما با پایین آمدن قیمت دلار کاهش قیمت نداشتند. از دیگر اتفاقات می‌توان به این موضوع پرداخت که در همه کشورها هنگامی که با بحران مواجه می‌شوند، آخرین صنعتی که آسیب می‌بیند، صنعت غذا است اما در ایران صنایع غذایی بسیار سریع‌تر از صنایع دیگر دچار آسیب شد. شما در این خصوص چه نظری دارید؟

هنگامی که قیمت دلار با افزایش ناگهانی مواجه شد، تنها صنایعی که در دست دولت بود افزایش قیمت داشت و آن بخش از صنعت که توسط بخش خصوصی اداره می‌شد، با افزایش قیمت مواجه نشد (به‌عنوان مثال قیمت شیر ۵ برابر گران نشد)، اکثر اقتصاددانان که از خارج از کشور، ایران را مورد بررسی قرار می‌دهند بر این اعتقاد هستند که یک تورم دیگر در پیش است، چرا که نرخ تورم تولید حدود ۶۰ درصد بوده، اما نرخ تورم قیمت‌ها ۳۰ درصد بوده است. در واقع نرخ تورم از نرخ افزایش قیمت‌هایی که در دست دولت بوده، عقب‌تر است. به‌عنوان مثال صنایع پتروشیمی ۴ برابر افزایش قیمت داشته است اما برای سیمان و گچ این موضوع صدق نمی‌کند، چرا که سیمان و گچ در اختیار بخش خصوصی است هر صنعتی که در اختیار بخش خصوصی است می‌تواند شاخص مفیدی برای مردم باشد. هرکشوری با دو مسأله گرانی و گران‌فروشی روبه‌رو است. به اعتقاد من صنایع پتروشیمی با گران فروشی به تمام صنایع کشور آسیب رساند.

صنعت پتروشیمی نیاز تمام صنایع است و باگران فروشی منجر به افزایش قیمت تمام محصولات شده است، به‌عنوان مثال برای آب معدنی که یک‌هزار و ۲۰۰ تومان  قیمت دارد ۲۰۰ تومان متعلق به کارخانه‌دار است و هزار تومان دیگر هزینه بسته‌بندی است.

قیمت کیسه پلی‌اتیلن از ۵۰۰ تومان به یک‌هزار و ۷۰۰ تومان رسید و بعد از دخالت سازمان حمایت به یک‌هزار و ۲۰۰ تومان رسیده است.

من منکر گرانی نیستم، اما باید دید این نگرانی نشأت گرفته از چه چیزی بوده است. به‌عنوان مثال در بیسکوییت، قیمت آرد تغییر قیمت زیادی نداشته و همان اندک افزایش قیمت برای آرد نبود، بلکه برای بسته‌بندی و هزینه حمل و نقل است؛‌ اما روغن، شکلات و شکر افزایش قیمت داشته‌ است و زمانی‌که تمام اینها راکنار هم قرار می‌دهیم، متوجه می‌شویم، صنعت بیسکوییت ارزان‌فروشی هم می‌کند، چرا که جمع قیمت مواد اولیه و بسته‌بندی، تورم ۵۸ درصدی داشته اما چون بازار کشش نداشته، نرخ افزایش قیمت محصول تمام شده ۳۵ درصد بوده است.

بایدگرانی از گران فروشی تفکیک شود. صنعت لبنیات گران‌فروشی نکرده، بلکه بخشی از گرانی را در خود حل کرده و اگر ۲۵ هزار تن شیرخشک به این صنعت داده می‌شد قطعاً می‌توانست بخش وسیع‌تری از گرانی را در خود حل کند تا این گرانی کمتر به سفره‌های مردم برسد.

به‌عنوان مثال، شرکت «کاله» با نصف ظرفیت کارخانه‌های خود فعالیت می‌کند چرا که شیرخام نداشت و عده‌ای شیر را خشک کرده و صادر می‌کنند.

براساس قانون اساسی کشور، هرکسی که می‌خواهد کار کند، دولت بایدبستری را برایش فراهم کند تا بتواند کار کند، اما چنین امکانی وجود ندارد. متأسفانه دولت «دکتر روحانی» در این دو سال اخیر ضعیف عمل کرده است. من همیشه از طرفداران آقای روحانی هستم به علت مشی اعتدالی که ایشان دارند، اما عملکرد دو سال اخیر ایشان بسیار ضعیف بوده و تمام وعده‌هایی که در حوزه خروج دولت از کاسبی و تصدی‌گری داده شده بود، محقق نشد. به‌عنوان مثال حتی افرادی‌ که به تازگی از دانشگاه اقتصاد فارغ‌التحصیل شده و قصد ورود به کسب و کاری را دارد به او گفته می‌شود شما اهلیت ندارید.

«محمود حجتی» وزیر جهاد کشاورزی بسیار متدین، شناخته شده، یک فرد انقلابی، مؤمن و صادق و پرهیزکار هستند اما سازمان جهادکشاورزی اداره پرهیزکاری نیست، چرا که  تنها هرکس که خودش را به رده‌های بالا می‌رساند موفق می‌شود.

در کشور بیکاری موج می‌زند در واقع کسانی که درگذشته خود را به حاکمیت وصل کرده و از این راه به ثروت رسیده‌اند، اجازه جایگزینی را نمی‌دهند. به اعتقاد من طبقه‌ای از ثروتمندان وابسته به حاکمیت تشکیل شده است که اجازه ورود افراد دیگر را نمی‌دهند. این خیانتی است که در سال‌های اخیر در حال انجام شدن است و من به‌عنوان یک فرد انقلابی این دولت را نخواهم بخشید چرا که فرضیه انقلاب این بود که هرکسی به فراخور استعداد و توانایی‌هایش به‌کارگرفته شود. اما کسانی که از طبقه پایین جامعه به طبقات بالا رسیده‌اند و الیت سیاسی و اقتصادی شده‌اند، راه را بسته‌اند.

الگوی من در حکومت کشور سوئیس است که اقتصاد سرمایه‌داری دارد، در روستاهای سوئیس هم مردم زندگی راحتی دارند. برخی از ساکنان این روستاها پنیر درست می‌کنند و با برند خود به تمام دنیا می‌فروشند پنیری که با دست در کوهستان‌های آلپ تهیه شده ، به دو برابر قیمت فروخته می‌شود.

 

طبق گفته جنابعالی که در دوره دوم ریاست جمهوری «دکتر روحانی» بخش خصوصی به حاشیه رانده شد، به‌عنوان شخصی که دایره تشکلی بسیار قوی دارید و در کانون انجمن صنایع غذایی، انجمن آرد، خانه صنعت و معدن و اتاق بازرگانی فعال هستید؛ عملکرد تشکل‌های صنعت غذایی در چند سال اخیر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در دولت «دکتر احمدی‌نژاد» هم بر سر این مسائل دایماً مذاکره می‌شد من به شخصه از منتقدان دولت «دکتر احمدی‌نژاد» بودم و همچنان به اعتقادات خود پای‌بند هستم. دولت ایشان را دولت عاقلی نمی‌دانستم، چرا که دچار توهم مدیریت جهانی شده بود و بر این اساس کشور را به پرتگاه بردند.

«دکتر غضنفری» بهترین وزیر صنعت و بازرگانی در حوزه انتقال اختیارات به بخش خصوصی بود. چون به تازگی از دانشگاه آمده بود آمادگی کاملی داشت برای این‌که بخشی اختیارات دولت را بگیرد و باکمک دکتر مفتح که یک عنصر سیاسی قوی بود تیم قدرتمندی را تشکیل دادند و بسیار مفید و مؤثر عمل می‌کردند. در دوره اول «دکتر روحانی» به‌دلیل این‌که برخی از دوستان از اتاق بازرگانی وارد دستگاه‌های دولتی شده بودند موفق شدیم که نظر دولت را برای این‌که با کارشناسان بخش خصوصی مشورت کند، جلب کنیم اما متأسفانه در دوره دوم با بهانه قرار دادن بحران از این‌کار سرباز زدند.

دولتی که سال ۹۲ روی کارآمد به تمام قول‌هایی که داده بود عمل کرد و با این‌که در شرایط تحریم شکل گرفت، اما توانست شرایط را بهتر کند بنابراین می‌تواند این کار را انجام دهد اما این‌که چرا در دوره‌ دوم چرخش وجود داشته، سؤوالی است که باید از «دکتر روحانی» پرسیده شود.

استراتژی ما این بود که تفکر کانون انجمن‌های صنفی صنایع غذایی به‌عنوان یک فدراسیون بسیار قدرتمند که متشکل از انجمن‌های صنفی صنعت غذاست را نشر دهیم.

همانگونه که مستحضرید، بخش کمیسیون کشاورزی اتاق بازرگانی تهران به‌دست کانون اداره می‌شود. البته بعضی‌ها انتقاد می‌کنند که وقت بیشتری را برای اتاق بازرگانی نسبت به کانون صرف می‌کنیم که اینطور نیست. ما ابزار و امکاناتی که در اختیار اتاق بازرگانی قرار دارد را در استخدام کانون درآورده‌ایم. به این معنا که سرگروه‌هایی که در کانون هستند، فقط محل جلسات را تغییر داده‌اند. کانون یک تئوری و سازمان فکری است که از نظر مالی بسیار محدود است. امکانات ما به اندازه یک شرکت معمولی هم نیست اما از نظر فکر و ایده بسیار قوی است. کانون می‌تواند اید‌ه‌ای باشد که در فکر شما شکل می‌گیرد که می‌توانید آن را در یک فضای بسته محدود کنید یا این‌که می‌توانید در هوای آن خواسته‌های خود را فریاد بزنید.

من مثل بسیاری از انجمن‌ها که این اشتباه را کرده و مجله منتشر می‌کنند، این‌کار را نکرده‌ام بلکه بین نشریات کشاورزی آنهایی که با تفکرات من نزدیکتر هستند را انتخاب می‌کنم تا عقاید خود را در آن بیان کنم. کانون نیز به‌همین شکل و در واقع یک ایدئولوژی است. ستاد فنی ما در کانون به‌صورت یک نقطه هدایت عمل کرده و کارشناسان فنی انجمن‌ها و کارخانه‌‌ها و شرکت‌ها را دورهم جمع می‌کند. در این میان به امکانات خوب قوی و قانونی مثل اتاق بازرگانی دسترسی پیدا کرده‌ایم.

یک راهکار اشتباهی وجود دارد که هرکسی که رای نیاورده است یک انجمن تشکیل می‌دهد اما من این‌کار را انجام نمی‌دهم. در کانون صنایع آرد رای مساوی آوردم و خود را کنار کشیدم، به علت این‌که ما نیروی جوان بودیم و با وجود طرز فکر سنتی موجود در فضای کانون دائماً در تقابل بودیم. در حال حاضر اعتراف می‌کنم که آقای خانلو می‌دانست چه می‌کند اما من با آن طرز فکر مخالف بودم. به اعتقاد من باید با شهرستانی‌ها نیز همکاری داشته باشیم و نباید کانون را مانند یک کلوپ اداره کنیم که به لطف دکتر یزدجردی موفق شدیم این‌کار را انجام دهیم. در حال حاضر در کانون صنایع آرد هر شخصی که استعداد داشته باشد می‌تواند حضور داشته باشد.

در کانون یک هیأت مدیره ۹ نفره وجود دارد. آیا شما می‌توانید ادعا کنید دولت در اقتصاد ایران نیست؟ آیا شما به مجلس شورای اسلامی برای پیش‌برد امور نیاز ندارید؟

بخش بزرگی از اقتصاد ایران دولتی است که نباید اجازه داد دچار اشتباه شود به اعتقاد من باید وارد شرکت‌های شستا بشویم. اگر مدیریت نیشکر هفت تپه با من بود اجازه نمی‌دادم چنان اتفاقاتی بیفتد و این مشکلات برای کشور به‌وجود بیاید که البته مدیریت با کسی است که قبل از ممنوعیت ۵۰۰ هزار تن ثبت سفارش گندم داشته

است. هر شخصی که وارد بخش خصوصی شده و صداقت این بخش را دیده است با بخش خصوصی یکی شده است. به اعتقاد من بخش خصوصی و دولتی باید با هم یکی شوند تا دولتی‌ها نیز با فرهنگ بخش خصوصی آشنا شوند.

همچنین ببینید

نرخ محاسبات حقوق ورودی نهاده‌های دامی و کالاهای اساسی تغییر کرد

سازمان توسعه تجارت تغییر نرخ محاسبات حقوق ورودی نهاده های دامی و کالاهای اساسی (به ...

[show-logos orderby='none' category='brand' activeurl='new' style='hgrayscale' interface='hcarousel' tooltip='true' description='false' limit='0' img='100']